خرید بک لینک

درباره سایت

212

آخرین مطالب

امکانات وب

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

و همانند دلقکی هستم که زندگی به من می خندد!
برچسبها: خودم نوشت
+ تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:37 نويسنده کاف صاد |


برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

نمیدونم طبیعیه یا نه ! اما تو این گرما اصلا نمیتونم شبا بدون ملافه ایی چیزی بخوابم!یعنی حتما باید یچی روم باشه! نباشه احساس نا امنی دارم! مخصوصا وقتی دست یا پام بیرون باشه از قسمت پوششی ملافه! احساس میکنم یکی از زیر تخت دست یا پامو میکشه منو میبره زیر تخت و خرخره مو میجوعه:| بنابراین حتما باید یچی ر

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

به آسانسور فوبیا دارم! و این فوبیا سه ساله که هست! قبل از اون مشکلی نبود ! خوشم میومد راستش! توی یکی از پاساژها بودیم ! وقتی چهارمین طبقه رو هم که گشتیم تصمیم گرفته شد که بریم پایین! سمت آسانسور که رفتیم یه کاغذی بود روش و نوشته بود احتمال خطر سقوط! و فردی که کنارم بود دستمو میکشید که منو ببره داخل

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

مامانم چن وقته روم شکاکه! امروز صبح جلو بابام گفت من میدونم تو دوست پسر داری !! منو بابامم زل زدیم تو چشمهای هم و فقط خندیدیم !! اعتراف میکنم! من دوستی دارم که پسر باشه! اما دوست پسر نه! از اینکه مال یکی باشم یا به کسی تعلق داشته باشم چه الان و چه در آینده رو درک نمیکنم!یا از گفتن دوست دارم و عزیزمم

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

همش میخواییم هزینه کلاسو بدیم فرار میکنه:| خجالت میکشه انگار:| سه جلسه بود که نمیگرفت، ایندفعه "نغمه" داشت میگفت :آره بزار کلاس تموم شه پول رو میکشم بالا و میدمش! آخر کلاس شد داشت میرفت! درجا گفتم نقی بکش بالا بدو ! درجا شلوارشو کشید بالا :|||| در چند ثانیه تو چشمهای هم خیره بودیم! بعدش باید از رو ز

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

Everything, Everything

یه دو سه ماهی بود منتظرش بودم!همیشه هم به خودم قول میدم فیلم عاشقونه نگاه نکنم ! میدونم جنبه اشو ندارم:|| لامصب این ازون فیلمایی بود که آدم صدها هزار بار باید نگاه کنه! اصلا دلم نمیخواد فیلمشو لو بدم! فقط بگم فوق العادس! لامصب این پسره چقد خوشگله:/ چقده خوبه:/ خدا نگه داره واسه صاحبش! خلاصه که پیشنهاد میشه:) ولی من از این پسره خیلی خوشم اومده خیلی زیاد! کلیک


برچسبها: فیلم

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

یبارم عکسمو گذاشتم رو تبلتم،فرداییش تبلتم خراب شد-__- بعد که بابام برد و درستش کردن و به دستم رسید یکی از روزها پشتشو باز کردم! دیدم شماره گذاشته! البته من مثبت اندیشیدم که شماره رو گذاشته که مثلا دفعه بعد خراب شد زنگ بزنیم:/ یا خیلی چیزا دیگه!! همیشه مثبت بیاندیشید! زندگی قشنگتر میشه! ساده تر میشه! حالا اگه قشنگ و ساده هم نمیشد من باید طرفو ببینم، بپسندم! همه چی یکطرفه نیست ک:||| عه زشته نکنین! استغفرالله...
برچسبها: منِ بدشانس

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

مرتبط با پست 354 :برخلاف میل باطنیم مجبور به رفتن عروسی شدم!فقط و فقط بخاطر عاطفه!درسته چش نداشتم اون دختره رو ببینم اما خودمو فدای عاطفه کردم! آی عاطفه... ولی چیز جالبی که بود اینه خانواده دوماد همه مذهبی!خانواده عروس همه لخت...و جالبترشم اینه بعد سه چهار سال بهم رسیدن!!عخییی...ولی باز هم جدای همه

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

من از این مشاوره قلمچی می ترسم! به کی بگم! خیلی ترسناکه! همش اخماش تو همه! جیغ میزنه! داد میزنه!فریاد میزنه!حوصله نداره! زل میزنه تو چشات! حتی نمیتونی نفس بکشی!وقتی که بهت زنگ میزنه صداش شبیه مرداس! میترسم!! به کی بگم؟؟ امروز سر آزمون! بهش گفتم میتونم برم بیرون! تقریبا منو خورد! مردم و زنده شدم! ول

برچسب: نویسنده: کامیار سلیمانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 20:49

صفحه بندی